خرید بک لینک
کتابهای «پوتینهای مریم» نوشته فریبا طالشپور، «آسمان چهارم» نوشته فریبا کلهر، رمان نوجوان «لالایی برای دختر مرده» نوشته حميدرضا شاهآبادی و «تاریخ مستطاب آمریکا» نوشته دکتر محمدصادق کوشکی از سوی نهاد کتابخانههای عمومی كشور در قالب طرح کتابخوان ويژه شهريور 96 معرفی شد. کتاب «پوتینهای مریم» خاطرات مریم امجدی، م

برچسب: نویسنده: آرین حیدری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 0:28

گنجشکی با عجله و با تمام توان به آتش نزدیک میشد و برمیگشت! پرسیدن : چه میکنی؟ پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب میکنم و آن را روی آتش میریزم… گفتند: حجم آتش در مقایسه با آبی که تو میآوری بسیار زیاد است و این آب فایدهای ندارد. گفت: شاید نتوانم آتش را خاموش کنم، اما آن هنگام

برچسب: نویسنده: آرین حیدری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 0:28

روزی انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش فکند و فرمود او را به زنجیر بستند.چون روزی چند بر این حال بود،کسری کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند. آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان.بدو گفتند:در این تنگی و سختی تو را آسوده دل می بینم! گفت:معجونی ساخته ام از شش جزئ و به کار می برم و چنین که

برچسب: نویسنده: آرین حیدری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 0:28

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی. اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری! دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی ! سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی !!! پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟ لقم

برچسب: نویسنده: آرین حیدری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 0:28

چهار کتاب «روز خدا» نوشته سید محمد هاشم پوریزدانپرست، «خُلق عظیم پیامبر اعظم» نوشته علی احمدیخواه، «پیامبر و قصههایش» نوشته غلامرضا حیدری ابهری و «اشکانه» نوشته ابراهیم حسنبیگی در قالب طرح کتابخوان آبانماه ۱۳۹۶ معرفی شد. به گزارش پایگاه اطلاعرسانی نهاد کتابخانههای عمومی کشور، طرح کتابخوان آبان ماه با معرفی

برچسب: نویسنده: آرین حیدری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 0:28

روزی یک کشتی پراز عسل در ساحل لنگر انداخت وعسلها درون بشکه بود وپیرزنی آمد که ظرف کوچکی همراهش بود و به بازرگان گفت : از تو میخواهم که این ظرف را پر از عسل کنی که تاجر نپذیرفت وپیرزن رفت ..سپس تاجر به معاونش سپردکه آدرس آن خانم را پیدا کند وبرایش یک بشکه عسل ببرد ...آن مرد تعجب کرد وگفت ازتو مقدار کمی درخواست کرد

برچسب: نویسنده: آرین حیدری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 0:28

صفحه بندی